skeleton

چرا انسان‌ها چانه دارند؟

نظریه‌های بسیاری در باب چرایی وجود چانه، مطرح شده است؛ اما هیچکدام توان سرپا ماندن در برابر نگاه و بررسی موشکافانه را ندارند. آیا هرگز ما این معما را حل خواهیم کرد؟

چانه‌ها؛ همه ما آن‌ را داریم، در بخش زیرین صورت‌هایمان جا خشک کرده‌اند، در حالی که بی‌فایده به نظر می‌رسند. برخی از افراد چانه‌های نیرومند و مستحکمی دارند و به برخی گفته می‌شود که چانه‌های ضعیف‌تری دارند. اما اگر شما تحت فشار قرار بگیرید تا توضیح دهید که در واقع چانه‌ها برای چه هستند، آیا پاسخ خوبی در چنته خواهید داشت؟ به نظر نمی‌رسد که کسی از چانه خود برای کار سودمندی استفاده کند. حتی زمانی که متوجه می‌شوید که در میان تمامی پریمات‌ها (نخستی‌سانان که از راسته پستانداران هستند و شامل تمامی میمون‌ها، کَپی‌ها و انسان می‌شود) -از جمله خویشاوندان منقرض شده ما- تنها ما چانه داریم، موضوع عجیب و غریب می‌شود. به نطر می‌رسد که هیچ کس علت را نمی‌داند؛ اگرچه در طول قرن گذشته چندین نظریه در این باره ارائه شده است. با مرور نوشتجات علمی (یا ادبیات علمی)، اکنون می‌خواهیم برخی از این ادعاها را مستقیماً مطرح کنیم. جیمز پَمپاش از دانشگاه دوک در دورهام واقع در کارولینای شمالی که برای چندین سال چانه‌های متواضع ما را مطالعه کرده است، می‌گوید:

آن‌ها [چانه‌ها] براستی عجیب هستند و توجه من را به خود جلب کرده‌اند. تا به حال هیچ‌کس در این مورد که چرا انسان‌ها تنها حیواناتی‌ هستند که چانه دارند، ایده خوبی مطرح نکرده است.

چانه
چانه‌ها به اشکال مختلفی در می‌آیند، اما به هر حال همه ما آن را داریم

بنابراین او قصد دارد تا این پازل و معمای سرسخت چانه انسان را در بررسی جدید خود، گره‌گشایی کند. همه ما به خوبی می‌دانیم که چانه چیست، اما با این وجود تعریف آن خالی از لطف نیست؛ به عبارت ساده، چانه ما جلوآمدگی استخوانی است که در زیر دیواره جلویی آرواره (فک) پایین انسان ظاهر می‌شود. هیچ حیوان دیگری چانه ندارد؛ به عنوان مثال فک‌های شامپانزه و اِیپ (انسان‌واران یا کَپی) به سمت داخل خم می‌شوند. حتی نزدیک‌ترین خویشاوندان منقرض شده نزدیک ما مانند نئاندرتال‌ها نیز چانه نداشتند. در حقیقت یکی از راه‌هایی که دانشمندان بین جمجمه یک انسان مدرن از لحاظ آناتومی (کالبدشناسی) و جمجمه نئاندرتال‌ تمییر قائل می‌شوند، این است که ببینیم بین این دو، کدام چانه دارند. زانتا تایر از دانشگاه کلرادو دنور، پژوهشگر دیگری که چانه انسان را مطالعه کرده است، بیان کرد:

این همان چیزی است که ظاهر چانه‌ها را به لحاظ آناتومیکی در انسان‌های مدرن بسیار جالب می‌کند؛ به طور ضمنی دلالت بر این موضوع دارد که نوعی تغییر و شیفت رفتاری یا رژیمی بین نئاندرتال‌ها و انسان‌های مدرن وجود داشته است که سبب شکل گیری چانه شده است.

شامپانزه
حتی شامپانزه‌ها هم چانه دارند، فک‌های آن‌ها به سمت داخل شیب دارد

اگرچه هیچ فردی نمی‌تواند کاملاً قبول کند که چرا چانه وجود دارد، اما ۳ نظریه برجسته و مشهور وجود دارد که برای چندین دهه به بودن ادامه داده‌اند. مدت‌هاست پیشنهاد شده است که چانه ممکن است در جویدن غذا به ما کمک کند. این تئوری می‌گوید که برای مقابله و مواجهه با فشارهای ناشی از جویدن، به استخوانی اضافی احتیاج داریم. با این حال، وقتی خودمان را با اِیپ‌های بزرگ با آرواره‌های مشابه مقایسه می‌کنیم، این ایده راه به جایی نمی‌برد. وقتی ما می‌جویم، فک و آرواره ما کمی مانند استخوان جناق از هم باز می‌شود و هر چه بیشتر از هم باز شوند، استخوان‌‌ها ضعیف‌تر هستند. اگر می‌خواستیم تا خود را از فشارهای ناشی از جویدن محافظت کنیم، در دیواره داخلی فک، نزدیک به زبان، نیاز به استخوان بیشتری داشتیم نه در زیر فک‌مان. این دقیقاً همان چیزی است که در شامپانزه‌ها و ماکاک‌ها مشاهده می‌کنید. آن‌ها استخوانی اضافی در فک پایین دارند که به آن Simian Shelf گفته می‌شود و ما آن را نداریم. استخوان اضافه شده که چانه ما را شکل می‌دهد، برای افزایش قدرت جویدن ما خیلی مفید و کارآمد نیست. نکته دیگری که پمپاش علاقه‌مند به بیان آن است، این می‌باشد که ما در درجه اول در جویدن سختی نداریم؛ بیشتر غذاهایی که می‌خوریم نرم هستند، به خصوص غذاهای پخته شده. او در ادامه افزود:

به همین دلیل چانه به عنوان یک سازگاری برای جویدن نیست.

چانه
به نظر نمی‌رسد که چانه‌ها به جویدن ما کمک کنند

فلورا گرینینگ از دانشگاه آبردین در انگلستان، موافق است. پنج سال قبل او از یک مدل رایانه‌ای استفاده کرد تا فشار مکانیکی (Mechanical Load) که بر دهان وارد می‌شود را با وجود و بدون وجود چانه بررسی کند. او می‌گوید:

شواهد روشنی برای پشتیبانی از این ادعا وجود نداشت که چانه انسان نتیجه و پیامد سازگاری و تطبیق مکانیکی باشد.


بیشتر بخوانید: چرا انسان‌ها روی دو پا راه می‌روند؟


برخی دیگر معتقدند که چانه به ما کمک می‌کند تا صحبت کنیم، اینکه زبان ما به تقویت و کمک برآمده از استخوان اضافی زیر فک‌ نیاز دارد. بالاخره ما پریمات‌هایی با گسترده‌ترین رپرتوار گفتار هستیم. مشکل اینجا نهفته است که ما برای صحبت کردن به نیروی زیادی احتیاج نداریم. بنابراین اصلاً مشخص نیست که ما چرا باید برای کمک به این پروسه نیاز به استخوان اضافی داشته باشیم. و اگر بر فرض به استخوان اضافی نیاز داشتیم، دقیقاً همانند جویدن، بسیار مفیدتر خواهد بود اگر آن را در قسمت داخلی فک، نزدیک به زیان خود ضمیمه کنیم تا به زیر فک‌هایمان. ایده سوم، این است که چانه عملکردی غریزی و مستقیم ندارد، بلکه توسط انتخاب جنسی برگزیده و انتخاب شده است؛ در واقع چانه معادل است با فلانژهای (لبه‌ها) بزرگ صورت اورانگوتان‌ها یا شاخ‌های بزرگ اِلک‌های نر (الک گونه‌ای گوزن بومی شرق آسیا و آمریکای شمالی است). این‌ها صفاتی هستند که جنس مخالف زمانی که بدنبال جفت می‌باشد، در نظر می‌گیرد. این امر اطمینان حاصل می‌کند که آن‌ها در نسل‌های بعدی به زندگی ادامه دهند، حتی اگر هیچ فایده و کارآیی مستقیمی نداشته باشند. پمپاش اظهار کرد:

دوباره در اینجا مشکلی وجود دارد. در تمام پستانداران تنها یک جنس دارای صفت انتخاب شده جنسی است. چانه‌ها از طرف دیگر در زنان و مردان یافت می‌شوند. اگر این یک سازگاری برای انتخاب‌جنسی باشد، پس ما تنها پستاندارانی هستیم که این ویژگی و خصیصه را در هر دو جنس داریم.

اورانگوتان
اورانگوتان‌ها ممکن است چانه نداشته باشند، اما برخی از نرها لپ‌ها و گونه‌های بزرگی دارند

پمپاش اظهار نمود که ۳ فرضیه مذکور همگی رد می‌شوند. در حقیقت او استدلال می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند بداند که چرا اصلاً چانه داریم. او در ادامه می‌افزاید:

هر کس به شما بگوید که چرایی آن را می‌داند، دروغ می‌گوید. بسیاری از ایده‌های ارائه شده تاکنون، موشکافی شده‌اند، درحالی که باقی آن‌ها غیرقابل تست و آزمودن هستند.


بیشتر بخوانید: چرا به دام عشق می‌افتیم؟


بنابراین بدبختانه ما به توضیح چرایی وجود چانه نزدیک نیستیم. اما اگر از زاویه‌ای دیگر به آن بنگریم، ممکن است برای ما آشکار شود که چگونه با وجود اینکه هیچ عملکردی ندارند، در صورت‌هایمان جا خشک کرده‌اند. این به سادگی می‌تواند از آنچه که “صفت غیر تطبیق‌پذیر” خوانده می‌شود، به عنوان یک محصول فرعی، از چیز دیگری برخاسته باشد. این ایده‌ای است که در سال ۱۹۷۹ توسط زیست‌شناسان استِفان جی گولد و ریچارد لووِنتین پیشنهاد شد. به گفته آن‌ها چانه یک “اِسپَندرِل” (اسپندرل یا سکُنج به بخش سه‌گوشه هر یک از طرفین طاق قوسی گفته می‌شود) می‌باشد. این نامی است که به یک ویژگی معماری در پایین برخی از طاق و گنبدهای کلیسا داده شده است که اغلب پر آذین و پر زرق و برق به نظر می‌رسند، طوری که انگار نقطه شروع دیزاین و طراحی ساختمان بوده است.

اسپندرل
زیست‌شناسان واژه “اسپندرل” را از معماری قرض گرفته‌اند

در واقعیت، اسپندرل‌ها تنها به این خاطر وجود دارند تا از گنبد و طاق گرد بالا سرشان پشتیبانی کنند. به عبارت دیگر اسپندرل‌ها -هم از نظر زیست‌شناختی و هم از نظر معماری- محصول جانبی تغییر و تحولاتی هستند که در جای دیگر رخ داده‌اند. به گفته ناتان هولتون از دانشگاه آیووا، کوچک‌تر شدن صورت‌هایمان ممکن است همان چیزی باشد که باعث شده تا این اسپندرل‌ نمایان شود. او اظهار نمود که چانه ممکن است به سادگی محصول فرعی و جانبی تقلیل جمجمه انسان باشد. برای مثال فک پایین ما نسبت به خویشاوندان منقرض شده انسان‌تبارمان، استحکام کمتری دارد. هم‌چنان‌که اجداد ما برای پختن غذای خود از آتش بهره می‌گرفتند، دیگر نیازی به چنین آرواره‌های قوی برای جویدن نداشتند؛ این بدان معناست که قدرت کلی فک نیز به نوبه خود کاهش یافت. خصیصه‌ها و ویژگی‌های دیگر نیز تغییر کردند. ما فاقد یک قوس پیشانی برجسته هستیم و یک حفره در زیر استخوان‌های گونه خود داریم که به آن canine fossa گفته می‌شود. هولتون می‌گوید:

این‌ها به چهره و صورت‌های کوچک‌تر ما نیز مرتبط بوده‌اند. احتمالاً حضور چانه نیز بخشی از این روند است. از این جهت، برای درک اینکه چرا چانه داریم، باید براستی دلیل کوچک‌تر شدن صورت‌های انسان را توضیح دهیم.


بیشتر بخوانید: چرا مردان ریش می‌گذارند؟


گرینینگ همچنین از این ایده طرفداری می‌کند و اظهار عقیده کرد که شکل و ظاهر چانه ممکن است است بخشی از استحکام فک پایینی‌مان را که از قبل داشتیم حفظ کرده باشد. او اظهار داشت:

نئاندرتال‌ها و انسان‌های راست‌قامت (هوموارکتوس)، چنین آرواره‌های نیرومندی داشتند؛ آن‌ها نیازی به ضخیم‌شدن اضافی استخوان در ناحیه چانه نداشتند، آن‌ها از قبل فک‌هایی مستحکم و استخوان نیرومندی داشتند. در مقابل انسان‌های مدرن، استخوان‌های بسیار ظریف و برازنده‌ای دارند. یک چانه ممکن است برای حفظ استحکام مکانیکی، کمی مقاومت اضافی را تأمین کند، اما براستی قدرت و استحکام [کلی] را افزایش نمی‌دهد.

جمجمه نئاندرتال
باستان‌شناسان از فقدان و نبود چانه استفاده می‌کنند تا نئاندرتال‌ها را از انسان‌های مدرن جدا کنند

از طرف دیگر، یک اسپندرل ممکن است تنها در اثر یک رخداد یا یک تصادف، ایجاد شده باشد تا به عنوان یک محصول فرعی برآمده از سازگاری‌های مفید، در دیگر جای صورت‌هایمان. پمپاش می‌گوید:

من تردید دارم که این یک سازگاری بوده باشد؛ اما مسئله اینجاست که اکنون کسی هم نمی‌تواند اثبات کند که این یک تصادف بوده است؛ ما هم‌اکنون ابزارهای لازم برای انجام این کار را نداریم.

بنابراین اگر هیچ یک از نظریه‌های پیشنهاد شده راه به جایی نمی‌برند و ما نمی‌توانیم فرضیه اسپندرل را اثبات کنیم، ممکن است تعجب کنید که چرا پمپاش این مدت طولانی را صرف مطالعه و پژوهش چانه‌ انسان کرده است؛ اگرچه چانه‌ها عجیب و غریب هستند اما مطالعه آن‌ها کمک می‌کند تا فرآیندهای تکاملی که ما را انسان می‌سازد، به ما معرفی کند و همچنین افشا می‌کند که فرگشت از بسیاری جهات کار می‌کند. شاید برایتان شگفت‌آور باشد اما یافتن خصیصه و ویژگی که منحصراً برای انسان باشد نیز بسیار نادر است. بسیاری از ویژگی‌ها و صفاتی که انسان‌ها دارند، سایر حیوانات نیز واجد آن هستند. چانه از طرف دیگر، به طور مشخصی بیرون زده است و بررسی چگونگی رخ دادن آن، ممکن است به ما کمک کند تا قدم دیگر فرآیندی را که به ما انسان‌ها منتهی شد، درک کنیم.