baby chimpanzee

فرگشت؛ سپیده‌دم حیات

فرگشت (تکامل) یکی از بزرگترین نظریه‌ها در تمامی قلمرو علوم است؛ فرگشت بر آن است تا حیات را توضیح دهد: به خصوص اینکه چگونه اولین حیات ساده، تنوع سترگی را که امروز شاهد آن هستیم به وجود آورده است؛ از باکتر‌ی‌ها گرفته تا درختان بلوط و نهنگ‌های آبی. برای دانشمندان، فرگشت یک فَکت و واقعیت است. ما به همان قطعیت می‌دانیم که حیات فرگشت یافته است که می‌دانیم زمین تقریباً کروی است، که جاذبه ما را در آن نگه می‌دارد و به همان اندازه یقین که حضور زنبورها به هنگام پیک‌نیک آزاردهنده هستند. رسانه‌ها در بعضی از کشورها، بحث و جدل‌های سنگدلانه و ددمنشانه در باب فرگشت دارند؛ فرگشت را به عنوان اینکه “تنها نظریه‌ای بیش نیست”، خوار و خفیف می‌کنند. چرا زیست‌شناسان در این باره یقین دارند؟ شواهد چیست؟ پاسخ کوتاه این است که به قدری شواهد وجود دارد که به سختی می‌توان گفت که از کجا باید شروع کرد. اما در این مقاله خلاصه‌ای از شواهدی را که فرگشت حیات را نشان می‌دهند، شرح می‌دهیم.

داروین
چارلز داروین؛ در دهه ۱۸۳۰ توسط جورج ریچموند نقاشی شده است.

ابتدا ببینیم که نظریه فرگشت داروین چه می‌گوید. بسیاری از ما این عقیده کلی را داریم که گونه‌ها با گذشت زمان تغییر می‌کنند، تنها سازگارترین آن‌ها زنده می‌ماند و بطریقی موجودی شبیه به میمون، ظهور انسان‌ها را رقم زده است. نظریه فرگشت داروین می‌گوید که هر اُرگانیسم (موجود زنده) به طور نامحسوسی با والدینش متفاوت است و این تفاوت‌ها گاهی می‌تواند به فرزندان و زاده‌ها کمک کند یا مانع‌شان شود. از آنجا که موجودات زنده برای مواد غذایی و جفت‌هایشان به رقابت می‌پردازند، آن‌هایی که خصیصه و ویژگی‌های مفید و سودمندی دارند، زاده‌های بیشتری تولید می‌کنند. در مقابل آن دسته‌ای که فاقد صفات مفید هستند، امکان دارد که اصلاً زاده‌ای تولید نکنند. بنابراین در یک جمعیت مشخص، صفات سودمند، متداول می‌شوند و صفات غیر مفید، ناپدید و حذف می‌شوند. با گذشت و صرف زمان کافی، این تغییرات انباشته می‌شوند و منجر به ظهور گونه‌ها و ارگانیسم‌های جدیدی می‌شوند. قدم به قدم، کرم‌ها به ماهی تبدیل شدند، ماهی‌ها به زمین آمدند و چهارپا شدند؛ آن حیوانات چهارپا مو در آوردند و -سرانجام- برخی از آن‌ها شروع به راه رفتن روی دوپا کردند، خود را انسان نامیدند و فرگشت را کشف کردند. باورش سخت است. پذیرش اینکه شما عیناً شبیه والدینتان نیستید، راحت تر است؛ شاید موهایتان رنگ متفاوتی باشد، قد بلندتر و یا طبیعت شادتری داشته باشید. اما پذیرفتن اینکه شما از کرم و با گذر از نسل‌های بی‌شمار پدید آمده‌اید، بسی دشوارتر است. بسیاری از مردم بدون شک این موضوع را رد می‌کنند. اما بیایید تمام این‌ها را برای چند لحظه فراموش کنید؛ در عوض همانند چارلز داروین آغاز کنید؛ از آستان در خانه‌تان.

مرغ خانگی
یک مرغ خانگی (نام علمی: Gallus gallus domesticus)

کتاب خاستگاه گونه‌ها، نوشته‌ داروین، که اولین بار در سال ۱۸۵۹ منتشر شد، از خواننده کتاب خواست تا به اطراف خود نگاه بیاندازد. نه به جزایر گرمسیری کشف نشده یا جنگل‌های دورافتاده، بلکه به محوطه مزرعه‌ها و باغ‌ها. در آنجا شما می‌توانید به تماشای آن‌ها بنشینید و نظاره کنید که چگونه ارگانیسم‌ها، ویژگی‌ها و صفات خود را به فرزندان و زاده‌های خود منتقل می‌کنند و با گذشت زمان، ماهیت آن ارگانیسم‌ را تغییر می‌دهند. داروین قصد داشت تا پروسه اصلاح نژاد و کشت و زرع را برجسته کند. برای نسل‌ها، کشاورزان و باغدارارن به طور هدفمند حیوانات را پرورش می‌دادند تا بزرگتر یا قوی‌تر باشند و گیاهان را پرورش دادند تا محصولات بیشتری ثمر بدهند. پرورش‌دهندگان درست مانند داروین که یقین داشت فرگشت کار می‌کند، کار می‌کردند.

مرغ جنگلی وحشی
یک مرغ جنگلی وحشی (نام علمی: Gallus gallus murghi) در هند

فرض کنید می‌خواهید مرغ‌هایی را پرورش دهید که تخم بیشتری می‌گذارند. ابتدا باید مرغ‌هایی را پیدا کنید که نسبت به بقیه تخم بیشتری می‌گذارند. سپس باید تخم‌هایشان را کُرچ کنید و از تولیدمثل جوجه‌ها اطمینان حاصل کنید. این جوجه‌ها همچنین باید تخم بیشتری بگذارند. اگر شما این روند را نسل به نسل تکرار کنید، در نهایت مرغ‌هایی خواهید داشت که نسبت به مرغ‌های وحشی، بسیار بسیار بیشتر تخم می‌گذارند. یک مرغ جنگلی ماده- نزدیکترین خویشاوند مرغ خانگی- ممکن است در سال ۳۰ تخم بیشتر نگذارد، درحالی که مرغ‌های مزرعه ممکن است ده برابر بیشتر از این مقدار تخم بگذارند. این تغییرات از نسلی به نسلی دیگر اصلاح نژاد (descent with modification) نامیده می‌شود. یک جوجه مرغ از جهات زیادی با والدین خود شباهت خواهد داشت، اما همسان نخواهد بود.


بیشتر بخوانید: چرا انسان‌ها چانه دارند؟


 استیو جونز از کالج دانشگاهی لندن می‌گوید:

این همان فرگشت است؛ مجموعه‌ای از اشتباهات که به طور تدریجی و با گذر زمان روی هم انباشته می‌شوند.

اصلاح نژاد و پروش انتخابی در عمل: این‌ها از تبار گرگ‌ هستند

شاید فکر کنید که اصلاح نژاد تنها می‌تواند چند تغییر کوچک را سبب شود، اما به نظر می‌رسد که پایانی برایش وجود ندارد. داروین نوشت:

هیچ ارگانیسم دستخوش تغییری ذکر نشده است که به علت کشت و زرع، تغییرش متوقف شده باشد. از گیاهان اهلی ما مثلاً گندم، هنوز هم اصناف جدیدی پدید می‌آید و جانوران اهلی ما که تاریخچه اهلی‌ شدن‌شان به خیلی پیش‌تر برمی‌گردد، هنوز در معرض اصلاح یا بهبود سریع‌اند.


بیشتر بخوانید: حیات در اقیانوس‌های بیگانگان چگونه می‌تواند باشد؟


داروین استدلال می‌کند که اصلاح نژاد، در اصل همان فرگشت، تحت نظارت و سرپرستی انسان است. این به ما نشان می‌دهد که تغییرات ریز و درشت، از نسلی به نسل دیگر به طور تدریجی جمع شده و افزایش می‌یابد. جونز در ادامه افزود:

این اجتناب ناپذیر است و ملزم به رخ دادن است.

یک لاکپشت فسیل شده که ده‌ها میلیون سال قدمت دارد.

با این وجود مرغ‌هایی که با دقت فراوان، اصلاح شده و پرورش یافته‌اند تا تخم بیشتری بگذارند، با فرگشت طبیعی گونه‌های جدید، کمی فاصله دارد. طبق نظریه فرگشت، این مرغ و خروس‌ها در نهایت از دایناسورها و اگر بیشتر به عقل برگردید، از تبار ماهی‌ها فرگشت یافته‌اند. پاسخ به سادگی این است که فرگشت برای ایجاد تغییرات بزرگ، به زمان زیادی نیاز دارد. برای دیدن شواهد آن، باید سوابق قدیمی را جستجو کنید. شما باید به فسیل‌ها (سنگواره‌ها) نگاه کنید. فسیل‌ها بقایای ارگانیسم‌هایی هستند که بسیار قبل‌تر جان خود را از دست داده‌اند و در سنگ‌ها حفظ شده‌اند. از آنجایی که سنگ‌ها به صورت لایه لایه قرار گرفته‌اند، فسیل‌ها به طور کلی به ترتیب تاریخ تنظیم شده‌اند: قدیمی‌ترین فسیل‌ها در پایین‌ترین قسمت قرار دارند. با گذر در سوابق فسیلی و سنگواره‌ای، مشخص می‌شود که زندگی با گذشت زمان تغییر کرده است. قدیمی‌ترین فسیل‌ها در همه دوران‌ها، بقایای ارگانیسم‌های تک سلولی مانند باکتری‌ها می‌باشند و چیزهای پیچیده‌تر مانند حیوانات و گیاهان بسیار بعدتر ظاهر می‌شوند. در میان فسیل‌های حیوانی، ماهی‌ها خیلی زودتر از دوزیستان، پرندگان یا پستانداران ظاهر شده‌اند. نزدیک‌ترین خویشاوندان ما، اِیپ‌ها (کَپی‌ها) تنها در کم‌عمق‌ترین -جوانترین- بخش سنگ‌ها یافت می‌شوند.


بیشتر بخوانید: چرا زنان برخلاف بسیاری از حیوانات پریود می‌شوند؟


جونز می‌گوید:

من همیشه معتقدم که قانع‌کننده‌ترین نمونه و پرونده برای فرگشت، نمونه‌های ثبت شده فسیلی می‌باشند. قابل توجه است که یک صفحه از هر شش صفحه کتاب خاستگاه گونه‌های داروین، مربوط به فسیل‌ها است؛ او [داروین] می‌دانست که این یک نمونه و مدرک انکارناپذیر است که نشان می‌دهد فرگشت رخ داده است.

میکروراپتور
میکروراپتور یک دایناسور بود؛ اما تقریباً یک پرنده بود

با مطالعه فسیل‌ها، دانشمندان توانسته‌اند تا بسیاری از گونه‌های منقرض شده را با گونه‌هایی که امروز زنده مانده‌اند، پیوند و لینک دهند؛ گاهی اوقات نشان می‌دهد که یکی از تبار و نسل دیگری است. برای مثال در سال ۲۰۱۴، محققان فسیل‌های یک گوشتخوار قدیمی ۵۵ میلیون ساله به نام سگ دورمال (Dormaalocyon) را توصیف کردند که ممکن است جد مشترک همه شیرها، ببرها و خرس‌های امروزی باشد. شکل دندان‌های سگ دورمال همه چیز را روشن می‌کرد. هنوز ممکن است قانع نشده باشید. این حیوانات همگی ممکن است دندان‌های مشابهی داشته باشند، اما شیرها، ببرها و سگ‌های دورمال هنوز هم گونه‌های متمایزی هستند. براستی چگونه بدانیم که یک گونه به گونه دیگر فرگشت یافته است؟ سابقه فسیلی در اینجا به ما کمک کمی می‌کند، چراکه ناکامل و ناقص است.


بیشتر بخوانید: چرا ما تنها گونه‌ باقیمانده از تبار انسان هستیم؟


جونز می‌گوید:

اگر بیشتر فسیل‌ها و سنگواره‌ها را بررسی کنید، آنچه در واقعیت می‌بینید، گونه‌ای است که مدت زمان زیادی دوام می‌آورد و سپس دسته‌ای دیگر از فسیل‌ها دارید که با آنچه قبلاً داشتید کاملاً متفاوت است.

یک سهره زمینیِ میان‌جثه (نام علمی: Geospiza fortis) در گالاپاگوس

اما هرچه بقایای بیشتری را از خاک بیرون می‌کشیم، گنجینه بیشتری از “فسیل‌های انتقالی” را کشف می‌کنیم. این “حلقه مفقوده”، منازل نیمه‌راهی هستند که بین گونه‌های آشنا قرار دارند. برای مثال، پیش‌تر گفتیم که مرغ‌ها (ماکیان)، از نسل دایناسورها هستند. در سال ۲۰۰۰ تیمی به سرپرستی Xing Xu از آکادمی علوم چین، دایناسور کوچکی به نام میکروراپتور (Microraptor) را توصیف کرد که پرهایی مشابه پرندگان مدرنِ امروزی داشت و احتمالاٌ قادر به پرواز بوده است. همچنین می‌توان فرگشت یک گونه جدید را هنگامیکه رخ می‌دهد، مشاهده کرد. در سال ۲۰۰۹، پیتر و رُزماری گرانت از دانشگاه پرینستون واقع در نیوجرسی، توضیح دادند که چگونه گونه جدیدی از سِهرِه (فنچ‌ها) در یکی از جزایر گالاپاگوس به زندگی قدم گذاشت، همان جزیره‌ای که داروین از آن بازدید کرد. در سال ۱۹۸۱، یک سهره زمینیِ میان‌جثه به یک جزیره به نام دافنه مِیجر (Daphne Major) قدم نهاد. او به طور غیر معمولی بزرگ بود و ترانه و آوازی که می‌خواند، با پرندگان محلی آنجا متفاوت بود. او شروع به تولیدمثل کرد و زاده‌هایش صفات غیرمعمول او را به ارث بردند. بعد از چند نسل، آن‌ها از نظر تولیدمثلی جدا شدند؛ آن‌ها از پرندگان دیگر متفاوت به نظر می‌رسیدند و ترانه‌های مختلفی می‌خواندند. بنابراین فقط می‌توانستند در میان خود تولیدمثل کنند. این گروه کوچک از پرندگان، گونه‌ای جدید را تشکیل داده بودند، آن‌ها “گونه‌زایی کرده بودند”. این گونه جدید به طور نامحسوسی با اجدادشان تفاوت داشتند: منقار آن‌ها متمایز بود و ترانه غیرمعمولی را می‌خواندند. اما ممکن است با گذشت زمان شاهد تغییرات بسیار چشمگیرتری باشیم.

باکتری‌های اشریشیا کلی (نام علمی: Escherichia coli)

ریچارد لِنسکی از دانشگاه ایالتی میشیگان، مسئولیت طولانی‌ترین آزمایش فرگشت جهان را بر عهده دارد. از سال ۱۹۸۸، لنسکی در آزمایشگاه خود، ردپای ۱۲ جمعیت باکتری اِشریشیا کُلی (به اختصار E.coli) را گرفته است. این باکتری‌ها در محفظه‌هایی به همراه مواد مغذی به حال خود رها شده‌اند و تیم لنسکی مرتباً نمونه‌های کوچک را منجمد می‌کنند. باکتری‌های اشریشیا کلی دیگر به همان صورتی که در سال ۱۹۸۸ بودند، نیستند. لنسکی می‌گوید:

در همه ۱۲ جمعیت، باکتری‌ها فرگشت یافته‌اند و بسیار سریع‌تر از اجدادشان رشد می‌کنند.


بیشتر بخوانید: چرا انسان‌ها روی دو پا راه می‌روند؟


آن‌ها با ترکیب مواد شیمیایی خاصی که به آن‌ها می‌دهد، سازگار شده‌اند. او افزود:

این نمایشی کاملاً صادقانه و سرراست از ایده داروین، یعنی سازگاری با انتخاب طبیعی است. حال، با گذشت ۲۰ سال از زمان آزمایش، این نسب فرگشتی* معمولی، حدود ۸۰% سریع‌تر از اجداد خود رشد می‌کند.

*نسب فرگشتی، زنجیره‌ای از گونه‌ها است که خطی از نیاکان را تشکیل می‌دهند و هر گونه جدید، برآمده‌ای مستقیم از گونه‌های نیای خود است.

در سال ۲۰۰۸، تیم لنسکی گزارش داد که باکتری‌ها جهشی بزرگ و رو به جلو دارند. مخلوطی که در آن زندگی می‌کنند شامل یک ماده شیمیایی به نام سیترات است که اشریشیا کلی قادر به هضم آن نمی‌باشد. اما پس از ۳۱/۵۰۰ نسل، یکی از ۱۲ جمعیت شروع به تغذیه از سیترات کرد. این مانند انسان‌ها است که به طور ناگهانی توانایی خوردن پوست درخت را پیدا کردند. لنسکی اظهار کرد:

سیترات همیشه در آنجا وجود داشت. بنابراین هر یک از جمعیت‌‌ها فرصت این را داشتند تا توانایی استفاده از آن را فرگشت دهند… اما تنها یکی از ۱۲ جمعیت موجود، راهی برای اینکار یافته است.

DNA
ما همگی ژن‌های خود را در مولکول‌های طویلی به نام DNA حمل می‌کنیم

در این نقطه، معلوم شد که عادت لنسکی مبنی بر منجمد کردن منظم نمونه‌های باکتری، بسیار حیاتی است. او با این ‌کار می‌توانست به نمونه‌های قدیمی‌تر بازگردد و رد تغییراتی را که منجر به خورده شدن سیترات توسط اشریشیا کلی شد، بگیرد. او برای این کار از ابزاری استفاده کرد که در دوران داروین در دسترس نبود، اما چیزی بود که درک ما را از فرگشت به طور کلی متحول کرد: ژنتیک


بیشتر بخوانید: چرا به دام عشق می‌افتیم؟


همه موجودات زنده، ژن‌ها را به شکل DNA حمل می‌کنند. ژن‌ها چگونگی رشد و نمو ارگانیسم را کنترل می‌کنند و آن‌ها از والدین به فزرندان منتقل می‌شوند. وقتی مرغ مادر تخم‌های زیادی می‌گذارد و آن صفت را به فرزندانش منتقل می‌کند، او این کار را از طریق ژن‌های خود انجام می‌دهد. طی قرن گذشته، دانشمندان ژ‌ن‌های موجود در گونه‌های مختلف را فهرست کرده‌اند. معلوم شده است که همه موجودات زنده اطلاعات را به روش مشابهی در DNA خود ذخیره می‌کنند: همه آن‌ها از “رمز(کد) ژنتیکی” استفاده می‌کنند. علاوه بر این، موجودات زنده بسیاری از ژن‌ها را مشترکاً دارند. هزاران ژنی که در انسان وجود دارد، ممکن است در DNA موجودات دیگر، از جمله گیاهان و حتی باکتری‌ها یافت شود. این دو واقعیت به طور سربسته دلالت بر این موضوع دارد که تمام حیات و زندگی مدرن از یک نیای مشترک، “جهان‌نیای پایانی” که میلیاردها سال قبل زندگی کرده است، سرچشمه گرفته است. با مقایسه اینکه موجودات زنده در چند ژن با هم اشتراک دارند، می‌توان دریافت که آن‌ها چگونه با هم مرتبط‌‌‌ند. برای مثال، انسان‌ها با اِیپ‌ها مانند شامپانزه‌ها و گوریل‌ها، ژن‌های مشترک بسیاری نسبت به سایر حیوانات دارند؛ تقریباً ۹۶%!. این نشان می‌دهد که آن‌ها نزدیک‌ترین خویشاوندان ما هستند.

کروموزوم
ما DNA خود را در کروموزوم‌های فشرده شده حمل می‌کنیم

کریس استرینگر از موزه تاریخ طبیعی لندن می‌گوید:

ما یک نیای مشترک با شامپانزه‌ها داریم و ما و آن‌ها از آن جد مشترک، از یکدیگر جدا شده‌ایم.

ما همچنین می‌توانیم از ژنتیک برای ردگیری جزئیات تغییرات فرگشتی استفاده کنیم. نانسی نوران از دانشگاه تگزاس در آستین می‌گوید:

شما می‌توانید انواع مختلفی از باکتری‌ها را با هم مقایسه کرده و ژن‌هایی را که هر دو دارند، بیابید. به محض اینکه این ژن‌ها را تشخیص دادید، می‌توانید ببینید که چگونه در انواع مختلفی از جمعیت‌ها، فرگشت یافته‌اند.


بیشتر بخوانید: چرا سکس و تولیدمثل جنسی وجود دارد؟


هنگامی که لنسکی به نمونه‌های اشریشیا کلی بازگشت، دریافت که باکتری‌هایی که از سیترات تغذیه می‌کنند، تغییراتی در DNA خود داشته‌اند، در صورتیکه باکتری‌های دیگر چنین تغییراتی نداشتند. به این تغییرات، جهش (موتاسیون) گفته می‌شود. برخی از آن‌ها مدت‌ها پیش از اینکه باکتری‌ها قابلیت جدید خود را توسعه دهند، رخ داده بوده‌‌اند. لنسکی می‌گوید:

 [این جهش‌ها]، ذاتاً توانایی و قابلیت رشد بر روی سیترات را به باکتری اعطا نکرده‌اند، اما زمینه را برای جهش‌های بعدی فراهم کردند که در آن زمان تازه این قابلیت به باکتری‌ها داده شد.

درخت زندگی. ما جزو طنابداران (Chordata) یا مهره‌داران هستیم.

این زنجیره پیچیده از وقایع کمک می‌کند تا توضیح دهیم که چرا تنها یک جمعیت، این توانایی را فرگشت داده است. همچنین نکته مهمی را درباره فرگشت روشن می‌کند. ممکن است یک قدم فرگشتی خاص، بسیار بعید به نظر برسد، اما اگر ارگانیسم‌های کافی برای برداشتن این قدم، تحت فشار باشند، یکی از آن‌ها احتمالاً چنین خواهد کرد -و تنها یکبار لازم است رخ بدهد. اشریشیا کلیِ آزمایش لنسکی به ما نشان می‌دهد که فرگشت می‌تواند به ارگانیسم‌ها، به طور ریشه‌ای و بنیادی، توانایی‌های جدیدی بدهد. اما فرگشت همیشه چیزها را بهتر نمی‌کند. اثرات آن اغلب، حداقل در نگاه ما، کاملاً تصادفی است. به گفته موران، جهش‌هایی که منجر به تغییراتی در ارگانیسم می‌شوند، به ندرت برای بهتر شدن است. در حقیقت، بسیاری از جهش‌ها یا هیچ تأثیری ندارند یا تأثیر منفی بر عملکرد ارگانیسم می‌گذارند. وقتی باکتری‌ها در محیط‌های ایزوله، محدود می‌شوند، گاهی جهش‌های ژنتیکیِ ناخواسته‌ای را برمی‌گزینند که مستقیماً به هر نسل بعدی منتقل می‌شود. با گذشت زمان، این به تدریج سد راه گونه‌ها می‌شود.


بیشتر بخوانید: آیا در قلمرو حیوانات همجنسگرایی وجود دارد؟


موران اظهار کرد:

این براستی پروسه و روند فرگشت را نشان می‌دهد. همیشه تنها سازگاری و بهتر شدن در کار نیست، بلکه همواره پتانسیل بزرگی برای بدتر شدن اوضاع نیز وجود دارد.

زرافه
زرافه‌ها چگونه گردن‌های دراز خود را بدست آورده‌اند؟

علاوه بر این، ارگانیسم‌ها گاهی توانایی‌های خود را از دست می‌دهند. برای مثال حیواناتی که در غارهای تاریک زندگی می‌کنند، غالباً چشمان خود را از دست می‌دهند. این ممکن است عجیب به نظر برسد. ما تمایل داریم به فرگشت به عنوان یک فرآیند بهسازیِ بیولوژیکی بنگریم؛ اینکه گونه‌ها بهتر و بهتر شده و کمتر و کمتر بدوی و ابتدایی باقی می‌مانند. اما این لزوماً چیزی نیست که رخ می‌دهد. پندار بهسازی به دانشمندی به نام ژان بَتیست لامارک بازمی‌گردد؛ او که پیش از داروین، بر این ایده پافشاری می‌کرد که ارگانیسم‌ها فرگشت می‌یابند. همکاری و کمک‌های وی بسیار حیاتی بود. اما برخلاف داروین، لامارک گمان می‌کرد که موجودات زنده در محیط زندگی خود، به عنوان واکنشی آگاهانه به آن محیط، بهتر و بهتر می‌شوند طوری که انگار ذاتاً می‌خواستند تا بهبود یابند. نظریه لامارک می‌گوید که زرافه‌ها گردن‌های درازی دارند، زیرا اجداد آن‌ها برای رسیدن به درختان بلند، گردنشان را کشیده‌اند و سپس گردن‌های دراز تازه کسب شده‌شان را به فرزندان خود منتقل کرده‌اند.


بیشتر بخوانید: خوشبختی؛ سرابی اغواگر در کویر زندگی انسان


جونز می‌گوید:

داروین محرمانه درباره لامارک نوشت و اظهار کرد که نظریه او کاملاً چرند و آزمون ناپذیر است. منظور او از اینکه آن‌ها می‌خواستند بهتر شوند، چه بود؟ چگونه می‌توان این را آزمود؟

زرافه‌ها (نام علمی: Giraffa camelopardis)

داروین نظریه دیگری داشت: انتخاب طبیعی. این نظریه توضیح کاملاً متفاوتی برای گردن‌های بلند زرافه‌ها ارائه می‌دهد. اجداد زرافه‌های مدرن را تصور کنید؛ چیزی کمی شبیه به گوزن یا بُزگوزن (شاخ‌درازان). اگر جایی که این حیوانات زندگی می‌کردند، درختان بلندی وجود می‌داشت، حیواناتی که درازترین گردن‌‌ها را داشتند، غذای بیشتری بدست می‌آوردند و بهتر از آن‌هایی که گردن‌های کوتاه داشتند، در آن محیط زندگی می‌کردند. بعد از چند نسل، گردن همه حیوانات نسبت به اجدادشان کمی بلندتر خواهد بود. باز هم، آن‌هایی که درازترین گردن‌ها را دارند، به بهترین نحو عمل می‌کنند. بنابراین در طی سالیان متمادی، گردن زرافه‌ها به تدریج درازتر می‌شود، چراکه آن‌هایی که گردن کوتاه داشتند، تمایل به فرزندآوری نداشتند. جهش‌های نهفته در این فرآیند، همگی به طور تصادفی رخ داده‌اند و احتمال اینکه گردن‌های کوتاه تولید کنند، به همان اندازۀ گردن‌های بلند می‌باشد. اما آن جهش‌های کوتاهی-گردن دوام نداشتند. حیواناتی مانند زرافه بسیار گیرا و قابل‌توجه هستند، چراکه کاملاً سازگار و آداپته ظاهر می‌شوند. آن‌ها در مناطقی زندگی می‌کنند که درختان بلندی دارد و تنها برگ‌هایی که در آن نزدیکی وجود دارد، در ارتفاع بلندی قرار دارند. پس بنابراین البته که برای رسیدن به آن‌ها گردن‌های درازی دارند.

جزایر گالاپاگوس

موران می‌گوید:

گمان می‌کنم که این نوع بینش و تصور براستی همان چیزی است که باعث سردرگمی مردم می‌شود؛ چون بی‌نقص و طراحی شده به نظر می‌رسد. اما اگر از نزدیک نظاره کنید، این نتیجه‌ی یک زنجیره طولانی از تغییرات اندک است. شما می‌فهمید که “اوه، بله این طراحی نشده است”. بلکه در واقع یک واقعه عجیب است که ممکن است گسترش یافته و  یک اتفاق عجیب دیگری را سبب شود.


بشتر بخوانید: چرا مردان ریش می‌گذارند؟


اکنون ما همه شواهد و مدارک را در دست داریم که وقتی در کنار هم قرارشان می‌دهیم، نشان می‌دهد که زندگی و حیات، فرگشت یافته است. اصلاح نژاد، که در اثر جهش‌های تصادفی در ژن‎‌ها ایجاد می‌شود، در نهایت منجر به تغییرات تدریجی و شکل‌گیری گونه‌های جدیدی می‌شود؛ بخش اعظم آن توسط انتخاب طبیعی هدایت می‌شود که آن دسته از ارگانیسم‌هایی را که سازگاری کمتری با محیط خود دارند، حذف می‌کند.

جمجمه‌های انسان مدرن و نئاندرتال

دست‌آخر بیایید همه این‌ها را برای خودمان به کار بگیریم. هضم فرگشت انسان همیشه برای بعضی افراد دشوار بوده است، اما اکنون غیر ممکن است که بتوان از آن چشم پوشید. اعتقاد بر این است که انسان‌ خردمند یا هوموساپینس (Homo sapiens) قبل از گسترش یافتن در سراسر جهان، در آفریقا فرگشت یافته‌اند. سوابق فسیلی، تغییرات تدریجی را نشان می‌دهد که در آن حیوانات اِیپ-مانندی که ۴ دست و پا راه می‌رفتند به تدریج به حیوانات دوپایی بدل شده‌اند و در عین حال نیر مغزهای بزرگتری را به طور تدریجی کسب کرده‌اند. اولین انسان‌هایی که آفریقا را ترک گفتند، با سایر گونه‌های هومینین (انسان‌تباران) مانند نئاندرتال‌ها درآمیختند و نژادهای مختلف را با هم پیوند دادند. در نتیجه آن، مردمان نژاد اروپا و آسیا، ژن‌های نئاندرتال را در DNA خود حمل می‌کنند، اما مردم نژاد و تبار آفریقایی چنین نمی‌کنند. همه این‌ رخدادها هزاران سال پیش اتفاق افتاده است، اما داستان تمام نشده است؛ ما هنوز در حال فرگشت و تکامل هستیم.

کم خونی داسی-شکل به گلبول‌های قرمز خون آسیب می‌رساند

برای مثال در دهه ۱۹۵۰ میلادی، آنتونی آلیسون، پزشک انگلیسی در حال مطالعه یک اختلال ژنتیکی به نام آنمی (یا کم‌خونی) داسی شکل بود که در برخی از جمعیت‌های آفریقایی شایع است. مبتلایان به این اختلال، گلبول‌های قرمز بدشکل و معیوبی داشتند که اکسیژن را در بدن حمل نمی‌کنند. آلیسون کشف کرد که جمعیت آفریقای شرقی به ۲ گروه تقسیم شده است؛ مردم ساکن زمین پست (یا دشت(در مقایسه با کوهستان))  که مستعد ابتلا به این بیماری بودند و مردمی که در مناطق کوهستانی و کوهپایه‌ای زندگی می‌کردند و مستعد این بیماری نبودند. معلوم شد افرادی که حامل ویژگی سلولِ داسی شکل بودند، مزایای غیرمنتظره‌ای بدست آورده‌اند. این ویژگی، آن‌ها را از مالاریا محافظت میکرد که تنها در زمین‌های پست و دشت‌ها تهدید به حساب می‌آمد. در مقابل، افرادی که در مناطق مرتفع و کوهستانی زندگی می‌کردند، در معرض خطر مالاریا نبودند، این بدان معنی است که هیچ امتیازی در حمل این ویژگی سلول داسی شکل، وجود ندارد.

فسیل کیچوسور (نام علمی:Keichousaurus hui)؛ یک خزنده دریایی

البته که پرسش‌های بسیاری در باب فرگشت وجود دارد که ما هنوز به آن‌ها پاسخ نداده‌ایم. استرینگر پرسش ساده‌ای را مطرح می‌کند: تغییر ژنتیکی که به انسان اجازه داد تا بر روی دو پا و ایستاده راه برود، چه بوده است و چرا آن جهش آنقدر موفقیت‌آمیز بوده است؟

درحال حاضر ما نمی‌دانیم، اما با وجود فسیل‌های بیشتر و ژنتیک بهتر، ممکن است روزی پاسخی برای این معما بیابیم. آنچه می‌دانیم این است که فرگشت یک واقعیت از طبیعت است. همانطور که می‌دانیم، پایه و اساس حیات بر روی کره زمین است. بنابراین دفعه بعد که بیرون از خانه بودید، در باغ خود و یا در مزرعه به سر می‎بردید و یا تنها پیاده‌روی می‌کردید، به حیوانات و گیاهان اطرافتان نگاهی بیاندازید و به این فکر کنید که چگونه همه آن‌ها به آنجا رسیده‌اند. هر یک از ارگانیسم‌هایی که می‌بینید، خواه یک حشره کوچک باشد و خواه یک فیل بزرگ، همگی، آخرین عضو یک خانواده باستانی  می‌باشند. اجداد آن‌ها در یک خط ناشکسته و یکسر به بیش از ۳ میلیارد سال پیش باز می‌گردد، به خود سپیده‌دم حیات در کره زمین.