World War Two

جنگ جهانی دوم؛ مقاومت چرچیل و نبرد آفریقا (بخش دوم)

فرار متفقین و نبرد دانکرک

با پیشروی ارتش هیتلر در خاک فرانسه، باقی ماندن ارتش بریتانیا و فرانسه در این کشور، به معنی پایان تمام امید برای پیروزی در جنگ بود. در نتیجه دستور تخلیه فوری سربازان به سمت مرز های بریتانیا صادر شد. پیشروی توقف ناپذیر هیتلر باعث نگرانی شدید پادشاه بریتانیا شده بود و به دستور وینستون چرچیل، ارتش بریتانیا برای دفاع از مرز های این کشور آماده شدند. برای اجرای برنامه های چرچیل، ارتش حاضر در خاک بریتانیا کافی نبود و هیتلر به راحتی می توانست همانطور که ارتش مرزی فرانسه را محاصره و نابود کرد، ارتش بریتانیا را نیز در هم بکوبد؛ بنابراین باید سربازان حاضر در فرانسه به سرعت تخلیه می شدند و برای دفاع بریتانیا آماده می شدند.


بیشتر بخوانید: جنگ جهانی دوم؛ جهنمی تاریک (بخش اول)


نیرو های متفقین در فرانسه به سمت ساحل دانکرک حرکت کردند تا هرچه سریعتر خاک این کشور را ترک کنند. حدود ۵۰۰,۰۰۰ سرباز در این ساحل منتظر کشتی ها و هواپیما های مخصوص تخلیه سربازان بودند. تجمع این حجم از سربازان در یک نقطه کوچک بهترین فرصت برای هیتلر بود تا بخش بزرگی از قدرت ارتش متفقین را در حمله ای کوتاه از بین ببرد. هیتلر که ساحل دانکرک را محاصره کرده بود، حمله ای همه جانبه به این سربازان را برنامه ریزی کرده بود ولی در لحظه آخر، تصمیم گرفت نقشه فرمانده نیروی هوایی خود، هرمان گورینگ، را عملی کند.

هرمان گورینگ که یکی از برجسته ترین چهره های حزب نازی بود، می خواست با انجام این عملیات، ارزش خود را به هیتلر اثبات کند و وارد دایره اعتماد وی شود. او با اشاره به توقف ناپذیر بودن نیروی هوایی نازی ها و موفقیت های پی در پی پیشین، هیتلر را راضی کرد تا با حمله های هوایی، ارتش متفقین در دانکرک را از بین ببرد. با موافقیت هیتلر، حمله های هوایی آغاز شد و ارتش متفقین دچار آشوب شد. هرچند گورینگ با وجود تمام موفقیت های پیشین، پشتیبانی نیروی هوایی بریتانیا را در نظر نگرفته بود و برای اولین بار طی بلیتزکریگ، نیروی هوایی نازی ها به مشکل برخورد. پشتیبانی نیروی هوایی بریتانیا و بمب افکن های نیروی دریایی این کشور، یکی از خونین ترین نبرد های جنگ جهانی دوم را رقم زد. هفته ها آسمان و دریا غرق در آتش و خون بود. در پایان، ۳۸۲,۰۰۰ سرباز متفقین خاک فرانسه را ترک کردند و نیروی هوایی نازی ها اولین شکستش را تجربه کرد. ولی با وجود خوشحالی مردم بریتانیا، چرچیل می دانست که از دست دادن ۶۸,۰۰۰ سرباز، به معنی پیروزی نیست و تنها مقاومت را سخت تر کرده است. او در یک سخنرانی اعلام کرد «جنگ ها با تخلیه سربازان به پیروزی ختم نمی شوند و دانکرک چیزی جز شکستی دیگر نبوده است»

Dunkirk
تخلیه سربازان متفقین از ساحل دانکرک پس از سقوط فرانسه طی جنگ جهانی دوم

در این بین، کشتی لنکستر بریتانیا که به طور تقریبی بین ۳۰۰۰ تا ۶۰۰۰ سرباز را از ساحل امن تر سان نازه تخلیه کرده بود و در حال حرکت به سمت برتانیا بود، توسط نیروی هوایی آلمان نازی بمباران شد. این بمباران، خونین ترین حادثه دریایی در تاریخ انگلستان است. این حادثه به سرعت مخفی شد تا روحیه ملی مردم بریتانیا خدشه دار نشود.

متحدین جدید

در ۱۰ ژوئن ۱۹۴۰، بنیتو موسولینی به نفع آلمان نازی وارد جنگ شد و به بریتانیا و فرانسه اعلام جنگ کرد. در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰، پس از ۴۶ روز جنگ در غرب، هیتلر به هدفی رسید که کایزر ویلهلم (امپراطور آلمان طی جنگ بزرگ) در ۴ سال نتوانسته بود به آن دست پیدا کند. هیتلر پرچم آلمان نازی را در سرتاسر خاک فرانسه به اهتزاز درآورد. هیتلر فرانسه را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرد. بخش شمالی تحت حکومت مستقیم هیتلر بود تا به بریتانیا نزدیک تر باشد و جنگ را ادامه دهد. حکومت بخش جنوبی به دولت ویچی فرانسوی واگذار شد که دستورات هیتلر را اجرا می کردند.


بیشتر بخوانید: جنگ جهانی اول؛ آغاز چند پایان


تسخیر فرانسه چرچیل را نگران کرده بود که نیروی دریایی فرانسه به تصاحب نازی ها در بیاید. بنابراین چرچیل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا را به الجزایر فرستاد تا نیروی دریایی فرانسه را برای دفاع از منافع متفقین به مرز های بریتانیا دعوت کند. پس از مخالفت فرانسوی ها، نیروی دریایی این کشور، توسط نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بمباران شد و تمام کشتی های فرانسوی غرق شدند تا درآینده به تهدیدی برای بریتانیا تبدیل نشوند.

هیتلر خواهان ادامه جنگ در بریتانیا بود ولی نمی خواست این امپراطوری را از بین ببرد زیرا می دانست با اینکار، بخش بزرگی از امپراطوری بریتانیا به دست آمریکا می افتد و این موضوع نمی توانست نتایج دلپسندی برای آلمان داشته باشد. بنابراین او به بریتانیا پیشنهاد صلح داد. چرچیل با اینکه می دانست در برابر حمله نازی ها شانس بسیار کمی برای پیروزی دارد، پیشنهاد صلح را رد کرد. در نتیجه، هیتلر به فرماندهان ارتش آلمان دستور داد که برای تهاجم به بریتانیا تحت نام عملیات شیر دریایی (Operation Sea Lion) برنامه ریزی کنند.

هیتلر که احتمال ورود آمریکا به جنگ را تهدیدی جدی می پنداشت، همراه موسولینی، برای اتحاد با امپراطوری ژاپن، با امپراطور این کشور وارد مذاکره شد. در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰، امپراطوری ژاپن به نفع آلمان و نیرو های محور وارد جنگ شد.

تهاجم به بریتانیا

برخلاف عملیات های قبلی آلمان نازی، عملیات شیر دریایی سد بزرگی از مشکلات متعدد پیش رو داشت. اولین و بزرگترین مشکل این عملیات، فاصله دریایی بین دو کشور بود که اجرای عملیات را در فصل های پاییز و زمستان غیر ممکن می ساخت. بنابراین بریتانیا وقت مناسبی برای اجرای برنامه های دفاعی در اختیار داشت. سد بعدی، نیروی هوایی بریتانیا بود که قدرت خود را در دانکرک اثبات کرده بود. اگر هیتلر راهی برای مقابله با نیروی هوایی بریتانیا پیدا نمی کرد، با اجرای عملیات شیر دریایی، سربازان خود را به کام مرگ فرستاده بود.

چرچیل برای دفاع از بریتانیا، همه حالات ممکن را پیشبینی کرده بود و حاضر بود از هر وسیله ممکن استفاده کند تا نیرو های محور را دفع کند. او حتی آماده بود تا ساحل بریتانیا را بمباران شیمیایی کند تا جلوی پیشروی هیتلر را بگیرد. هرچند که این برنامه ها تا مدت ها پس از جنگ از دیدگاه مردم مخفی ماند تا روحیه ملی از بین نرود.

نبرد بریتانیا با حمله نیروی هوایی آلمان نازی (لوفت وافه) به هواپیما های RAF (نیروی هوایی سلطنتی Royal Air Force) بریتانیایی آغاز شد. با وجود روحیه بالای نازی ها و فرماندهی لوفت وافه توسط هرمان گورینگ، نیروی هوایی بریتانیا به شکلی استراتژیک طبق دستورات چرچیل از کشور دفاع می کردند. نیروی هوایی بریتانیا از هواپیما های پیشرفته Hawker Hurricane و Supermarine Spitfire استفاده کرده بود که نسبت به هواپیما های لوفت وافه برتری غیر قابل انکاری داشتند. بهترین خلبانان بریتانیایی، هلندی، آمریکایی، و فرانسوی هدایت این هواپیما ها را بر عهده گرفته بودند تا جلوی پیشروی آلمان را بگیرند. در ۱۳ اوت ۱۹۴۰، نیروی هوایی آلمان با تعداد زیادی هواپیما وارد مرز های هوایی بریتانیا شد. با وجود آسیب زیاد به نیروی هوایی بریتانیا، RAF همچنان به مقاومت در برابر لوفت وافه ادامه می داد و هر روز خلبانان بیشتری برای دفاع از کشور اعزام می کرد.

Aerial Warfare
استفاده نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (RAF) از هواپیما های پیشرفته Supermarine Spitfire (بالا) و Hawker Hurricane (چپ و راست)

هیتلر که اطلاعات اشتباهی از گورینگ دریافت کرده بود، از افزایش خلبانان RAF بی خبر بود و به گورینگ دستور داد تا لندن را بمباران کند. او باور داشت که با بمباران پایتخت امپراطوری، روحیه مردم از بین می رود و کشور سقوط می کند. این عملیات با مقاومت شدید RAF مواجه شد و شکست خورد. حمله های هوایی لوفت وافه برای چرچیل زمان کافی فراهم کرده بود تا دفاع های زمینی را به شدت افزایش دهد. با پایان تابستان، سازه های دفاعی مرزی بریتانیا به حدی قدرت گرفته بودند که دیگر حمله به این امپراطوری برای هیتلر غیر ممکن شده بود و بریتانیا از تهاجم آلمان نازی نجات پیدا کرد.

آفریقای شمالی

موسولینی که با شعار بازگشت به قدرت روم باستان در ایتالیا به قدرت رسیده بود، قصد داشت سرزمین های خود را گسترش دهد و مانند امپراطوران روم باستان بر جنوب اروپا و شمال آفریقا حکمرانی کند. پیوستن به جمع نیرو های محور این فرصت را برای موسولینی فراهم کرده بود که به مستعمره های بریتانیا و فرانسه در آفریقا حمله کند و آنها را به نام ایتالیا تصاحب کند تا به هدف خود نزدیک تر شود. او که پیش از شروع جنگ به اتیوپی حمله و این کشور را تصاحب کرده بود، حال به سومالی و لیبی حمله کرد و با تصرف این دو کشور، ارتش خود را به مرز مصر (یکی از بزرگترین و مهمترین مستعمره های بریتانیا کبیر) رساند. مصر که از کانال سوئز محافظت می کرد، مهمترین سرزمین تحت حکومت بریتانیا در آفریقا بود زیرا مسیر تجاری و ارتباطی بریتانیا با دیگر مستعمره های مهم خود از جمله هند و هنگ کنگ را فراهم می کرد.


بیشر بخوانید: ظهور فاشیسم؛ هیتلر و موسولینی


همزمان با تهاجم هیتلر به بریتانیا، موسولینی نیز به مرز های مصر حمله کرد و بریتانیا که دفاع از خود را واجب تر می دید، نمی توانست ارتش خود را برای کمک به مصر بفرستد. در نتیجه دفاع از مصر بر عهده سربازان باقی مانده در این کشور و سربازان مصری بود. ارتش موسولینی که هم از نظر تعداد و هم از نظر تسلیحات نسبت به ارتش کوچک مصر برتری داشت، در ابتدا به راحتی در خاک این کشور پیشروی کرد ولی با پایان تهاجم بریتانیا و عقب نشینی هیتلر به فرانسه، چرچیل نیرو های کمکی به شمال آفریقا فرستاد تا از مصر دفاع کند. ارتش بریتانیا به فرماندهی ژنرال اُکانر راهی دریای مدیترانه شد. دریای مدیترانه پس از نابودی نیروی دریایی فرانسه، تحت تسلط ایتالیا درآمده بود. به دستور ژنرال اُکانر، حمله ای غافلگیر کننده به نیروی دریایی ایتالیایی برنامه ریزی شد و کشتی های این کشور به طور ناگهانی توسط هواپیما های قدیمی بریتانیا بمباران شدند. با اینکار نه تنها خطوط کمکرسانی ایتالیا به شمال آفریقا دچار اختلال شد، بلکه این کشتی ها تا ماه ها از جنگ خارج شدند.

Battle of Egypt
حمله موسولینی به مصر طی جنگ جهانی دوم

دفاع از مصر که در ابتدا غیر ممکن به نظر می رسید، با حمله های غافلگیر کننده اُکانر با موفقیت صورت گرفت و قبل از پایان سال ۱۹۴۰، ارتش بریتانیا نه تنها مصر را پس گرفت، بلکه به سمت لیبی نیز لشکرکشی کرد تا موسولینی را عقب براند. در مدت کوتاه دو ماه، تنها دو گروهان به فرماندهی ژنرال اُکانر موفق شده بودند ده گروهان ایتالیایی را شکست دهند و ۱۳۰,۰۰۰ سرباز ایتالیایی را اسیر کنند. آنها همچنین بیش از ۱۰۰۰ تانک و خمپاره را از نیرو های ایتالیایی تصاحب کردند. چرچیل که از شکست ایتالیا در آفریقا مطمئن بود، برای دفاع از یونان در برابر ارتش های ایتالیا و آلمان برنامه ریزی کرد ولی در همین هنگام، هیتلر، ژنرال اروین رامول را برای کنترل شرایط در شمال آفریقا اعزام کرد. ژنرال رامول که یک استراتژیست خبره بود، در تاکتیک های حمله با تانک استعداد بی نظیری داشت و به راحتی ارتش بریتانیا را از لیبی خارج کرد و بار دیگر به مصر حمله کرد. استراتژی های وی خسارت زیادی به ارتش بریتانیا وارد کرد. او همچنین توانست ژنرال اُکانر را نیز اسیر و زندانی کند و روحیه ارتش بریتانیا را بیش از پیش از بین ببرد. هرچند پس از ۲۴۰ روز ژنرال رامول مجبور شد برای صرفه جویی در سوخت، از سرعت عملیات خود بکاهد و منتظر نیرو های پشتیبان شود. ژنرال رامول که لقب «روباه بیابانی» گرفته بود، هدف عملیات های ترور زیادی از طرف ارتش بریتانیا قرار گرفت ولی این عملیات های ترور نیز شکست خوردند. با کاهش بیشتر سوخت و نرسیدن کمک های موعود، سرعت پیشروی رامول در آفریقا نیز به شدت کاهش یافت و عملیات های نیرو های محور در آفریقا متوقف شد.

هیتلر که در عملیات شیر دریایی شکست خورده بود، اکنون برای حمله ای دیگر در اقیانوس اطلس آماده می شد تا با استفاده از تکنیک های جنگی قرون وسطی، بریتانیا را شکست دهد.