World War Two

جنگ جهانی دوم؛ بمباران و انتقام (بخش پنجم)

نبرد استالینگراد

در حالی که ژاپن با اقتدار در اقیانوس آرام حکمرانی می کرد، آلمان همچنان در برف و یخبندان شمالی، درگیر نبرد با شوروی بود. پس از گذشت چند ماه ابتدایی، ماشین نبرد آلمانی در مرز شهر های مهم متوقف شده بود و ارتش هیتلر در مقابل ارتش مصمم استالین قرار گرفته بود. در مرز های لنینگراد و استالینگراد نبرد بر سر ارزش های معنوی بود. اگر سربازان شوروی دو شهری که به افتخار رهبرانشان نامگذاری شده بود را از دست می دادند، غرورشان پایمال می شد. با وجود اینکه پس از بمباران های آلمانی، استالینگراد به یک مخروبه بزرگ تبدیل شده بود، بازهم برای سربازان شوروی حیاتی بود که این شهر را از دست ندهند.


بیشتر بخوانید: فریاد عدالت؛ انقلاب بولشویک روسیه


در نوامبر ۱۹۴۲، ارتش شوروی به کشور های رومانی و مجارستان حمله کرد تا جلوی خطوط کمکرسانی به ارتش آلمان را بگیرند. با اینکار، واحد ششم ارتش آلمان در بین دو ارتش شوروی محاصره شد. تمام تلاش های کمکرسانی هوایی نیز توسط ارتش شوروی ردیابی و متوقف شد. ارتش هیتلر که با قدرت در مرز های استالینگراد ظاهر شده بودند، اکنون در سرمای طاقت فرسا، بدون مهمات و بدون غذا گیر افتاده بودند و هیچ راه فراری نداشتند. زمستان شوروی بار دیگر فرا رسید و ارتش آلمان در نبرد استالینگراد شکست خورد. بیش از دو میلیون سرباز و شهروند طی این نبرد کشته شدند.

Stalingrad
نبرد استالینگراد؛ سربازان شوروی در حال تلاش برای محافظت از شهر مخروبه

ادامه نبرد در غرب

در غرب، ارتش بریتانیا و کانادا، آماده حمله به بندر دیاپ در فرانسه شدند تا نشان دهند که حمله به این کشور متحد اشغال شده امکان پذیر است. هدف دیگر این حمله، کاهش تمرکز هیتلر در شرق بود تا استالین آزادی عمل بیشتری پیدا کند. این حمله که در اوت ۱۹۴۳ انجام شد، یک فاجعه برای متفقین بود. بیش از ۶۰% سربازان کشته یا اسیر شدند و باقی سربازان هیچ امتیازی به دست نیاوردند ولی این شکست، درس عبرتی بود تا در حمله های آینده (نبرد روز دی) از استراتژی های متفاوتی استفاده کنند.

بمباران فرشی؛ راه حلی ترسناک

در طی سال های جنگ، هواپیما ها از وسایلی برای جاسوسی، به بزرگترین سلاح جنگی تبدیل شدند و با گذر زمان، صنعت هواپیماسازی بیش از پیش پیشرفت کرده بود. حال هواپیماها می توانستند تعداد بمب بسیار بیشتری حمل کنند و در ارتفاعات بالاتری پرواز کنند. با اختراع هواپیمای B17 Flying Fortress در آمریکا، نبرد های هوایی اهمیت بیشتری یافتند. تنها مشکل این بود که با افزایش ارتفاع پرواز، دقت بمباران کاهش می یافت. تکنیک Dive Bombing تنها با هواپیماهای کوچکتر مانند JU87 Stuka امکان پذیر بود که برای همایت هوایی از حمله های زمینی و دریایی استفاده می شد.

این مشکل در دقت بمباران، استراتژی جدیدی را به صحنه های نبرد در سرتاسر جهان معرفی کرد. طبق استراتژی جدید، گروه های بزرگی از هواپیماها از ارتفاع زیاد، تعداد زیادی بمب را روی نقاط حساس شهر ها و پایگاه ها رها می کردند. این نقاط حساس، اغلب کارخانه ها و مراکز صنعتی بودند تا تولید اسلحه و مهمات دشمن مختل شود. ولی درکنار این کارخانه ها، خانه ها و مغازه های شهروندان معمولی نیز قرار داشت. ترس و آشوب پیرو این بمباران ها باعث اعتصاب های فراوان و شورش های گستره در کشور دشمن می شد و برای دشمن چاره ای جز تسلیم شدن نمی ماند. این استراتژی Carpet Bombing (بمباران فرشی) نامگذاری شد.

Carpet Bombing
بمباران فرشی؛ راه حل ترسناک برای مشکل پایین بودن میزان دقت در بمباران با هواپیماهای بزرگ

بمباران فرشی طی بلیتزکریگ

با توجه به نگاه حقیرانه نازی ها نسبت به مردم غیر آلمانی، این استراتژی به یکی از مهم ترین تکنیک های نظامی هیتلر تبدیل شد. هیتلر نمونه ای از قدرت و وحشت این استراتژی را در طی جنگ داخلی اسپانیا به جهان نشان داد. پس از موفقیت در اسپانیا و لهستان، هیتلر طی عملیات بلیتزکریگ ابتدای جنگ، این تکنیک را دز لندن، لیورپول، کاردیف، و بلفاست بریتانیا نیز اجرا کرد. با فرار گروه های بزرگ مردم از شهر ها، چیزی نمانده بود تا رویاهای هیتلر به حقیقت برسند ولی پس از سخنرانی وینستون چرچیل و بازگشت امید به دل های مردم، تنها کودکان به خارج از شهر ها فرستاده شدند و باقی مردم در خانه هایشان ماندند تا با حمایت خود از ارتش بریتانیا، با هیتلر مقابله کنند. همزمان با آغاز درگیری ها در شوروی، لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان نازی) تمرکز خود را به سمت شوروی منحرف کرد و بمباران های بریتانیا تا حد زیادی کاهش یافت. با کاهش بمباران، مردم بریتانیا که بسیاری از عزیزان خود را از دست داده بودند، نه تنها ناامید نشدند، بلکه برای انتقام نیز مصمم شدند و بسیار سخت تر از گذشته مشغول به فعالیت شدند.


بیشتر بخوانید: جنگ جهانی دوم؛ جهنمی تاریک (بخش چهارم)


انتقام بریتانیا

در بین این مردم خشمگین، دانشمندان بزرگی نیز حضور داشتند که برای پیشرفت تکنولوژی های جنگی تلاش می کردند. یکی از این دانشمندان بارنز والاس بود که با ایده بمب های بسیار سنگین، میزان دقت بمباران های گسترده هوایی را به شدت افزایش داد. با استفاده از این بمب های سنگین، هواپیماهای بزرگ بریتانیایی موفق شدند بسیاری از کشتی های آلمانی را منهدم کنند. ولی سر آرتور هریس که فرماندهی RAF (نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا) را برعهده داشت، از این ایده استقبال نکرد. وی پس از مشورت با چرچیل، یک سری عملیات گسترده را آغاز کرد تا نقاط حساس صنعتی آلمان نازی را به روش Carpet Bombing بمباران کند. در شرق نیز نیروی هوایی شوروی به دستور استالین بمباران شهر های مهم آلمان از جمله برلین را آغاز کردند. سر آرتور هریس طی یک سخنرانی اعلام کرد:

آلمان با رویا های بچگانه جنگی بزرگ را آغاز کرد. آنها تصور می کردند که می توانند همه جهان را بمباران کنند و کسی آنها را بمباران نخواهد کرد. آنها بادی بزرگ ایجاد کردند و اکنون باید با گردباد حاصله دست و پنجه نرم کنند.

ولی اشتباه هریس این بود که تصور می کرد مردمی که تحت فرمان یک رژیم دیکتاتوری فاشیست قرار داشتند، با بمباران های گسترده تسلیم می شوند. مشکل اینحا بود که مردم آلمان از دیکتاتور خود راضی بودند و دلیلی نداشتند که رویای آزادی را در سر خود بپرورانند. اشتباه دیگر هریس این بود که لوفت وافه را دست کم گرفت. هواپیما های RAF که برای کاهش صدمات در شب عملیات انجام می دادند، در موقعیت یابی با مشکلات زیادی رو به رو می شدند ولی با اختراع رادار های مناسب هواپیما ها، راحت تر اهداف خود را پیدا کردند.  آمریکا که به تازگی با آلمان وارد جنگ شده بود، خلبان های خود را در میان عملیات های RAF برای بمباران می فرستاد تا با شرایط آشنا شود.

عملیات میلنیوم؛ آواز در کوره آتش

در بین این عملیات ها، مهمترین آنها عملیات میلنیوم بود که طی آن بیش از ۱۰۰۰ هواپیما با هدف بمباران شهر کُلُن آلمان به پرواز درآمدند. در ۳۰ می ۱۹۴۲، این عملیات به وقوع پیوست و بیش از ۲۰,۰۰۰ نفر شهروندان و سربازان حاضر در این شهر کشته شدند. ۱۴۵۵ تُن بمب در چند دقیقه روی شهر کلن رها شد و میزان تخریب به حدی زیاد بود که روحیه مردم آلمان را تا پایان جنگ خدشه دار کرد. بیش از ۲۵۰۰ مرکز صنعتی و بیش از ۱۲۰۰۰ خانه با خاک یکسان شدند. ۹ بیمارستان در آتش و خون سوختند و بیش از ۲۲,۰۰۰ نفر بی خانمان شدند. نمونه ای از درد و رنج مردم پس از این عملیات در کتاب «آواز در کوره آتش» نشان داده شده است.

Cologne
شهر کُلُن آلمان غرق در آتش و خاکستر پس از عملیات میلنیوم

این بمباران های گستره طی ۲٫۵ سال آینده نیز ادامه پیدا کرد ولی همانند بلیتزکریگ در بریتانیا، بمباران تنها روحیه انتقام را در دل های مردم بیدار کرد و منابع جنگی بریتانیا را نیز کاهش داد. ولی طی این عملیات ها، بسیاری از کارخانه های صنعتی آلمان تخریب شدند و هیتلر مجبور شد کارخانه های جدید را در بین کوه ها یا درون جنگل ها بسازد تا از دید RAF مخفی بمانند. پس از پایان جنگ، وقتی مردم بریتانیا و آمریکا میزان تخریب شهر های هدف RAF را دیدند و درد و رنج شهروندان آلمانی را احساس کردند، خلبانان نیروی هوایی سلطنتی از قهرمانان جنگ، به منفورترین قشر سربازان تبدیل شدند و سر آرتور هریس به شدت سرزنش شد.