Alien

تئورى تاریک!

گمان مى رود کهکشان راه شیری ۲۰۰ میلیارد ستاره و قریب به ۱۰۰ میلیارد سیاره دارد. حتی اگر بخش کوچکی از آن سیاره ها دربردارنده ى حیات می بودند و یا حتی اگر به میزان رقت انگیزی از این سیارات مى توانستند اشکالی از حیات را در خود جاى دهند که قابلیت حیات هوشمندانه را دارا بود، در نهایت کهکشان ما سرشار از تمدن های بیگانه مى شد که احتمالا برخی از آنان برای مدت کوتاهی، قابل کشف بودند و یا در پى ما مى گشتند.

شمار تمدن های بیگانه ایی که می بایست در کهکشان ما وجود مى داشتند، با یک معادله به نام معادله ى درِیک قابل تخمین است، معادله ى دریک که توسط فرانک دریک، ستاره شناس أهل ایالات متحده در سال ۱۹۶۱ طراحى شده است، نوعى معادله احتمالیست که احتمال کشف زندگی هاى غیرعادی و هوشمند در کهکشان را با تبدیل فاکتور هاى مذکور به متغیر، برآورد مى کند. هنگامیکه متغیر ها را در فرمول جایگذارى می کنید، متوجه خواهید شد که حداقل ۲۰ تمدن باید در همسایگی کهکشان ما باشند.

هنگامیکه در مورد این حقیقت که ما هنوز با پیدا کردن حیات کهکشانی فاصله زیادى داریم بیاندیشید ممکن است تکان دهنده بنظر رسد. این تناقض مشهود میان تعداد تمدن های فرازمینى که باید در فضا باشند و کمبود شواهد مبنی بر وجود آن ها به عنوان تناقض فِرمی شناخته می شود که به نام انریکو فرمى، فیزیکدان نامگذاری شده است. این امر در چند دهه ی گذشته به یافتن فرضیه ها و راه حل های بالقوه ی بسیارى ختم شده است.


بیشتر بخوانید: بیگانگان فرازمینى در جهان هاى موازى زندگى مى کنند!


اغلب راه حل ها با هدف قرار دادن یکی از متغیر های فرمول دریک، سعی بر آن داشته اند با کم کردن تعداد تمدن ها، یافت نشدن آن ها را تا حدودى عقلانی نشان دهند.

برخی معتقدند که پیدایش زندگی در کل امرى نادر است، برخی دیگر مى گویند توسعه و تکامل هوش، خود به نوعى نقطه ضعف محسوب مى شود اما دیگران کماکان بر این باورند که اکثر تمدن ها پیش از آنکه خود را منفجر کنند، تنها به مدت کوتاهی زندگی خواهند کرد یا برعکس، آن ها هرگز موفق به اختراع رادیو و برقرارى ارتباط و یا إرسال پیام بوسیله ى آن نشدند.

دلیلى که در وراى این پدیده جاى گرفته در پاراگراف کتابى توضیح داده شده است:

جهان جنگلى تاریک است. هر تمدن همچون یک شکارچى که همانند روحى در لابه لای درختان کمین کرده، به آرامی شاخه هایی که راه را مسدود کرده به کنار می زند و سعی می کند بدون هیچ سر و صدا پیش رود. حتی نفس کشیدن نیز با احتیاط صورت مى گیرد. شکارچى باید مراقب باشد، زیرا در جای جای جنگل شکارچیان خفیه کار دیگری همچون او هستند. اگر او هرگونه موجود زنده ی دیگری را بیابد –یک شکارچى دیگر، یک فرشته یا یک اهریمن، نوزادی ظریف یا پیرمردی متزلزل، یک پری یا یک نیمه خدا – هیچ چاره ی دیگری جز شلیک و نابود کردن آن ها ندارد.

در حقیقت این موضوع اندکى شباهت به بازى Prisoner’s dilemma (دوراهى زندانى) دارد، و این مفهوم بر اساس تئوری به کار رفته در بازى مى باشد.

آیا راهبرد غیر ادبی نیز برای توجیه این موضوع وجود دارد یا این مسئله تنها مناسب  داستان هاست؟

این موضوع همچمنین توسط دانشمندى به نام دیوید برین به عنوان راه حلی بالقوه در پاسخ به کمبود شواهد رادیویی از جانب حیات بیگانگان ارائه شده بود. گرچه متغیری که او توصیف می کند وابسته به گاوشگرانى رباتیکی است که کارشان از بین بردن تمام تمدن ها بجز تمدنی که توسط خود آن ها به وجود آمده باشد است، اما مفهوم اصلی و هسته ایی  آن کماکان یکسان باقی می ماند. در این گزیده او توضیح می دهد که چرا این راه حل برای اهداف علمی مفید ولى برای مباحث در باب وجود و هستی وحشت آور است.


بیشتر بخوانید: بیگانگان وجود دارند و احتمالا همه ی ما را خواهند کشت!


او مى گوید:

راه حل مذکور با تمامى حقایق و اصول فلسفی که در بخش اول این مقاله توصیف شدند، هیچگونه مغایرتى ندارد. نیازى نیست به منظور توضیح Great Silence، عوامل فرمول دریک را سرکوب کنیم و یا پیشنهاد دهیم که ETIS (سیستم اطلاعاتى مستقل اروپا) در هیچ کجاى جهان قادر به تحمل بهای سفر هاى بین ستاره ایی نیست. تنها کافیست که یک بار این اتقاق رخ دهد تا نتایج این سناریو به وضعیت تعادل در کهکشان مبدل گردد. یا ما نمی توانستیم ترافیک رادیویی فرا زمینی را تشخیص دهیم و یا هیچ ETIS هرگز نمی توانست روی زمین قرار گیرد چون همگى مدت کوتاهی پس از اکتشاف رادیو از بین رفته بودند.

او سپس خاطر نشان می کرد که سیگنال هاى رادیویی سریال هاى قدیمى چون «من لوسی را دوست دارم» که در کهکشان عرض طى می کند،‌ آماده برای افشاسازی موقعیت و حس شوخ طبعی ما برای هرکسی است که آن ها را دریافت کند، خواهد بود.

این تئوری چقدر محتمل است؟

این تئوری مزیت این را دارد که تنها یکی از متغیر های فرمول دریک که بیشتر از بقیه قابلیت تفکر و تخیل دارد را تحت تاثیر قرار دهد. هم چنین مارا وادار مى سازد که در مورد رفتار تمدن های بیگانه گمانه زنى های باز و نامحدودى داشته باشیم، یک نژاد پیشرفته که بدین صورت رفتار می کند کافی است تا شرایط مشاهده شده را ایجاد کند.

این امر همینطور توضیح می دهد که چرا ما با اینکه بیش از یه قرن پیش  قابلیت دریافت سیگنال هاى رادیویى را کسب کرده ایم اما هیچ سیگنال معمولی از بیگانگان دریافت نکرده ایم. همانطور که ما سیگنال های رادیویى که متعلق به خود ما هستند را به صورت تصادفی به فضا می فرستیم، تمدن هاى دیگر نیز می توانسته اند این کار را انجام دهد. دلیل احتمالی دیگرى که به منظور توجیه این موضوع مطرح مى شود آن است که ممکن است تمدن های دیگر آنقدر از شناخته شدن هراس داشته باشند که عمدا از فرستادن هرگونه شواهد رادویی مبنی بر وجودشان خودداری  کنند.این مسئله فرض می کند که یا گونه های دیگر نیز به اندازه ی ما ریسک خطر را نمی پذیرند و منطقی مشابه ما دارند و یا آنکه واقعا تمدنی در آن بیرون وجود دارد که هرکسی را که در نظرش خطر آفرین باشد نابود مى کند.


بیشتر بخوانید: دریچه های پنهان موجود در فضا


چرا این تئوری را تاریک (شوم) مى دانند؟

ما برای تقریبا صد سال است که وجود خود را در کهکشان فریاد زده ایم. هر بیگانه ایی در فاصله ی صد سال نوری از ما می توانسته رگباری از سیگنال های رادویی را که از جانب ما متصاعد مى شود را دریافت کند. اگر همانطور که استفان هاوکینگ معتقد بود دلیلی برای پنهان کردن هستى مان در برابر بیگانگان وجود داشته باشد، پس ممکن است مشکل بزرگی در انتظارمان باشد.

چرا تاکنون هیچ چیزی از بیگانگان دریافت نکرده ایم؟ اگر این فرضیه درست باشد آن ها عمدا و از ترس مرگ در تاریکی فضا پنهان شده اند. پس این یعنی ما نیز باید از انتشار موجودیت خویش به جهانیان دست برداریم؟‌ یا زندگی بیگانگان از آنچه که ما در تاریخ نشان دادیم مهربان تر است؟